حسين بن حسن خوارزمي
709
شرح فصوص الحكم
خويش هوى را مشاهده كردم ظاهرا به الوهيت و قاعد بر عرشش ، و جميع عبده اش بر حوالى او مجتمع و نزد حضرت او واقف ، و هيچ معبودى از صور كونيه اعظم از او نديدم » . أ لا ترى علم الله بالأشياء ما أكمله ، كيف تمم في حق من عبد هواه و اتخذه إلها فقال « وَأَضَلَّه الله عَلى عِلْمٍ » و الضلالة الحيرة : و ذلك أنه لما . رأى هذا العابد ما عبد إلا هواه بانقياده لطاعته فيما يأمره به من عبادة من عبده من الأشخاص . يعنى : نمىبينى علم حق را به أشياء ، و مشاهده نمىنمايى غايت كمال دانش او را كه در حق عابد هوى چگونه تتميم [ 294 - پ ] بدين مقال كرد كه « وَأَضَلَّه الله عَلى عِلْمٍ » « 24 » ، و ضلالت حيرت است . و اين قول و تتميم مبنى بر آنست كه حق - سبحانه و تعالى - چون ديد كه عابد هوى را پرستش « 25 » نمىكند مگر به انقياد و طاعت هوى ، در آن چه امر مىكند عبادت شخصى از اشخاص كه معبود اوست . و جواب بعد از اين خواهد آمد كه « وَأَضَلَّه الله عَلى عِلْمٍ » « 26 » أيّ حيره على علم . پس مسخّر نساخت عابد هوى را مگر خدا به ظهورش و تجليش در صور هوائيه و مراتب آن . و اين إضلال مبنى است بر علم عظيم كه حاصل [ است ] از حق به اسرار تجلياتش در اين صور و غاياتش . يعنى اين إضلال و حيرت نبود مگر از علم عظيم حق به مجالى هوى و اعيان بندگان و طلب استعدادات ايشان مر اين مجالى را ، تا حق عبادت كرده شود به واسطهء هوى در جميع صور وجوديه و مراتب كونيه ، تا در حيرت آرد عارفان را به كثرت تجليّات و تنوّع ظهورات ، و حيران سازد محجوبين را كه چگونه دل در اين صور كونيه بستهاند و عبادت او پيش گرفته ، با وجود آن كه مىدانند كه آن چه مىپرستند إله موجد ايشان نيست ، بلكه مثل ايشان ممكنى است از ممكنات . و با اين همه در بواطن خويش ميل عظيم بسوى معبود خويش مىيابند . چنان كه رقبهء خويش از ربقهء عبوديتش خلاص نمىتوانند كرد . پس ضلال و حيرت حاصل مىگردد .
--> « 24 » س 45 ى 23 . « 25 » پا : پرستش + هوى . « 26 » س 45 ى 23 .